|
University of Tehran
|

در این شماره می خوانید:
سرمقاله
جامعه
فرهنگ و تاریخ و اندیشه
یاد
نمای نزدیک
نقد و بازتاب
شعر
داستان
رویدادهای فصل
نگاه ویژه: پرونده ای برای خوانین
مقدمه
شیطان سازی بین فرهنگی (شاقاسمی و تفضلی، 2009) یکی از موانع عمده بر سر راه گفتگو و همزیستی مسالمت آمیز فرهنگ هاست. مفهوم «شیطان سازی» به روش های بسیاری به کار گرفته شده است. گرن (2007) به این مسئله می پردازد که چگونه شیطان سازی لیلیت در کتاب های دینی به نحوی انجام می شود تا زنان را از «خاستگاه های اصلی» قدرت و اقتدار روحی خود بیگانه کند. چسنی لیند و الیاسون (2006) روش های مشارکت فرهنگ عامه پسند و گفتمان آکادمیک در آسیب زا جلوه دادن دو گروه که قبلا قابل دیدن نبودند (دختران نوجوان و زنان همجنس باز بزرگسال) را مطالعه کرده اند و سعی کرده اند بدانند که چگونه برخی فیمینیست ها رفتارهای زنانه را نادیده گرفته اند. آنها این عمل را شیطان سازی نام نهاده اند. گلدسون (2001) توجهات را به سمت جوانان فرا می خواند و ادعا می کند که شاید از مجرمان جوان شیطان سازی شده باشد. چسنی-لیند (2006) ادعا می کند که در سال های اخیر تلاشی برای شیطان سازی از دختران نوجوان انجام شده تا آنها به نقش های سنتی زنانه بازگردند. کمپادو (2007) بر مسائل مهاجران زن اهل کارائیب متمرکز می شود و شیطان سازی این زنان در جوامع جدید را مورد نقد قرار می دهد. فربر (2007) بر شیطان سازی از مردانگی سیاه و نقش ورزشکاران سیاهپوست در این شیطان سازی متمرکز می شود. کیبل (1999) تلاش می کند تا شیطان سازی رسانه های غربی از سران کشورهای جهان سوم را آشکار کند.
In Grundisse, Karl Marx depicts how Capitalism commodifies everything and "not even the bones of saints can resist this alchemy." Recently, when I was to London and wanted to visit Marx's tomb, the Highgate Cemetery charged me 3 Pounds! It was surprising that Marx has been commodified!

برای خواندن اصل این مطلب در مجله فراسو به این آدرس بروید:
http://farasoomag.blogfa.com/page/f12.aspx
اگر کسی در پنج یا شش سال گذشته با اتوبوس مسافرت نکرده باشد و الان قصد مسافرت با اتوبوس کند، به احتمال زیاد از تغییر رفتار سایر مسافران آن هم ظرف فقط چند سال، شوکه می شود. در انتهای اتوبوس داریوش دارد از غم مردم می خواند در حالیکه معین در کنار آقای راننده یاد اصفهان می کند. بلَک فیلد از آن طرف می خواند: I wanna die in this moment و سی داوود یک ردیف این طرف تر جواب می دهد: دای تلیفون زنگ ایزنه و کار و تو داره. در صندلی جلویی پسر جوانی با موبایلش کلیپی به بغل دستی نشان می دهد که در آن چند جوان مودب با پرداختن هزار تومان پیرمرد رفتگر را به رقاصی وسط خیابان واداشته اند و در ردیف بغل جوان دیگری با دقت به صحنه تصادف یک دختربچه با یک ماشین نگاه می کند.
این مطلب رو از یک وبلاگ عتیقه گرفتم و قضاوت رو به خودتون واگذار می کنم. قبل از هر چیزی کمی در مورد منطقه ای که من در آن زندگی می کنم توضیح بدهم. من در نورآباد ممسنی در شمال فارس زندگی می کنم. منطقه ما با استان کهگیلویه و بویراحمد فاصله کمی دارد و با آنها زبان و فرهنگ مشترکی داریم. در منطقه من به دلیل خشونتی که طبیعت دارد، انسان ها واجد یک سری کیفیت ها هستند. یکی از این کیفیت ها هوش و کیفیت دیگر فرصت طلبی است. برای زنده ماندن باید فکر کرد و منابع جدید جست. یکی از منابع غذا همیشه قدرت سیاسی بوده است و به همین دلیل هم مردم در منطقه من همیشه در خدمت قدرت بوده اند. در زمان خان ها با خان ها بودند. وقتی شاه خان ها را در سال ۴۲ شکست داد، همه
من این نوشته را در مورد خسرو معتضد می نویسم چرا که به خسرو معتضد به سه دلیل علاقه دارم. دلیل اول این است که خسرو معتضد یک مورخ برجسته است. اگر بپذیریم گذشته چراغ راه آینده است، به مورخان و آنچه انجام می دهند علاقه مند خواهیم شد و برای آنان ارزش قائل خواهیم بود. دلیل دوم این است که خسرو معتضد انسان زحمت کشی است. در جامعه ایرانی که هرکس به قول رضا قلی والا دنبال «گاوی برای دوشیدن می گردد»، زحمت کش بودن صفت نیکویی است. دلیل سوم میهن پرست بودن خسرو معتضد است. روند بسیار احمقانه ای در کشور ما و در جهان شکل گرفته که دارایی های فرهنگی یک کشور همه به سخره گرفته شده و بی ارزش خوانده می شود. داشتن ریشه نه تنها در ایران بلکه در همه جای جهان هنوز هم امری ارزشمند است و تنها بی ریشه ها در ارزش ریشه تشکیک ایجاد می کنند. خسرو معتضد از نسلی است که به هویت پیشین خود اهمیت می دهد و حاضر نیست به آسانی وطن بفروشد. گذشته از اینها می دانم که حداقل یکی از فرزندان او (میترا معتضد) نویسنده است و تربیت فرزندان شایسته هم می تواند یکی از ویژگی های نیکوی خسرو معتضد به شمار آید.
اما، آنچه برای من شگفت انگیز است، چرخش ناگهانی خسرو معتضد به سمت بدترین جریان سیاسی در ایران معاصر است. به راستی، آیا این جایگاه خسرو معتضد است؟ ممکن است گفته شود اگر خسرو معتضد تاریخ دان قابل و متعهدی است، می داند که چه می کند. استدلال درستی نیست. مطابق کارهایی که خود معتضد انجام داده این استدلال ناصوابی است. گروهی می گویند معتضد برای پول این کار را انجام می دهد. این هم استدلال نادرستی است. معتضد که در ایام جوانی و میانسالی خود را نفروخت، احتمالا اکنون که ایام پیری را سپری می کند، دست به چنین کار ناشایستی نخواهد زد. ممکن است گفته شود معتضد برای گرفتن مجوز انتشار کتابهایش از سر یاری با صاحبان قدرت درآمده. این هم استدلال نادرستی است که نقض غرض می نماید. معتضد کی برای انتشار کتاب هایش از کسی خواهش کرده که این بار دومش باشد؟
نکته در اینجاست که معتضد تنهاست. همه او را تنها گذاشته اند. او را به خاطر موضع گیری نادرستش تنها گذاشته اند. گروهی از وبلاگ ها او را نقد کرده اند. در فضای وبلاگی ایران این گونه نقد ها کم نیستند اما پاسخ تکان دهنده معتضد به این وبلاگ ها عجیب است. برخی از نقدها واقعا ساده و منصفانه اند که البته این به معنی درست و غلط بودن آنها نیست. اما پاسخ معتضد پاسخی است که تنها از سوی یک فرد تنها داده می شود. پاسخی همراه با توهین و تحقیر به جوانان نسل جدیدی که از اینکه دانش بیکران معتضد در خدمت تلویزیون دولتی ایران درآمده به خشم آمده اند. این روزها این همه چهره ناشناس به عنوان کارشناس تاریخ در تلویزیون صحبت می کنند، اما نقدها تنها به سوی معتضد سرازیر می شوند. به نظر من هم این جوان ها درست می گویند. مورخ جایش در اینسوست.
نوشتن تاریخ خود بخشی از تاریخ است. معتضد به بزنگاه های تاریخی خیلی علاقه دارد و آنها را با آب و تاب می نویسد. چه خوب که معتضد روند خود را اصلاح کند و بازهم به تاریخ نگاری مستقل بدل شود. تاریخ نگار حکومتی، تاریخ نگار زمان دار است، چیزی که مورخ بزرگی مثل معتضد باید آن را بهتر از همه ما بداند.
در سال هاي گذشته هميشه با خود فكر مي كردم چرا فارغ التحصيلان دبيرستان عشايري اينچنين تاثیر گذار شدند و فارغ التحصيلان دبيرستان توحيد آنچنان در تار و پود زندگی روزمره به تباهی رفتند. هرچند هر پديده اي دلايل زيادي دارد، اما دليل اصلي خود را در فيلم مستند نادعلي شجاعي با نام ‹‹اگر بهمن بيگي نبود›› يافتم. در آن فيلم بهمن بيگي از سازوكارهاي حفظ غرور و شخصيت دانش آموزان صحبت مي كند و در همينجاست كه تفاوت در برونداد دو مدرسه آغاز مي شود.
من در مهرماه سال 1372 در دبيرستان توحيد پذيرفته شدم و در اسفند همان سال به خانه برگشتم. در همان روز اول از مزاياي اينكه به ما غذا و جاي خواب مي دهند صحبت كردند. معافيان، مدير دبيرستان، از ما خواست كه قدر امكانات موجود را بدانيم. او نامه اي را به ما نشان داد كه ظاهرا به وسيله يك دانش آموز سال دوم دبيرستان اهل آباده كه سال گذشته از دبيرستان توحيد رفته بود، نوشته شده بود و آن دانش آموز در نامه خودش با التماس خواسته بود كه اجازه بدهند به دبيرستان برگردد. معافیان و همینطور نعمت اللهی به ما گوشزد می کردند که سرنوشت کسانی که دبیرستان توحید را رها می کنند، چه سرنوشت رقت باری خواهد بود. عملیات روانی از همان لحظه اول آغاز می شد.
Last year I wrote an article and said that Iranian TV has particular orientations. In that article, taking the notion of “Public Sphere” of Jürgen Habermas, I explored public sphere, its deficiencies and advancements in one of the most popular talk shows of the Iranian TV. The method of that investigation was composed of a quantitative analysis of the programs and qualitative interviews with producers of the program. The results however showed that this program and Iranian TV in general, reflect different attitudes towards issues but when the Iranian TV encounters a redline, only represent particular opinions. I think these days the Iranian TV is trying to support this proposition! I saw shopkeepers complaining for inconveniences to work. They ask the government to suppress the riots and help them sell their goods! That's the way Iranian TV represent the challenge our today's society.
About 18 months ago, I along with my colleague professor D. Ray Heisey from Kent State University prepared a paper on the schemata of Iranians and Americans have for each other. I planned to present it in the I International Conference on Intercultural Studies which was going to be held in Portugal by December 2008. The story of this conference was so strange which I decided to share it to others. All things seemed to be natural until I asked conference managers to send me a formal invitation. I don’t know what happened but they suddenly turned to an extraordinarily hostile stance towards me. They removed my name from the list of participants after they accepted our paper. Later on they tried to force me to tell lie!
Iranians always are surprised when they know that the people of the world perceive them as ignorant, violent, aggressive and dangerous. In fact, when media symbolize Iranians with violence and nuclear bomb, there is no surprise that lay people generalize these images to the Iranians. The surprising part of this story is that those who easily had so insulting behavior with were Intercultural Communication scholars. Iranians have so many problems. They are kind people do not want hurt anybody. This could be understood only if foreigners can travel to Iran and meet Iranians in person. Read more . . .
در این شماره می خوانید:
سرمقاله:
پرونده ویژه: طایفه سالاری در ممسنی
فرهنگ، جامعه و اندیشه
تاریخ
کارنامه سرهنگ عبدالحسین تژده
شعر و ادب با نگاهی ویژه به سروده های احمد انصاری فهلیانی
نقد و بازتاب